سروده «اللقاء
الأخیر» سروده ایی به زبان عربی است که شاعره برای سلماء(نضال) فرزند
شهید قهرمان مهندس علِی مطوری وهمسر شجاعشان خانم فهیمه بدوی که در
زندان دختر خود را بدنیا اورد وهم اکنون در زندان بسر میبرند سروده
است.
آخــرين
ديـــدار
***
ترجمه: أ. ابو نزار حمدي
مه غليظي شهررا در خود می پیچاند
بر اندام پراکنده اش چيره شد
گرگها از راه رسيده اند تا اورا
بربايند
پدرم نماز آزادگی را خواند
و اوزّان سرودش را بهم ريختند
وهمگی در بحور ژرفناکش فرو
رفتيم
ودر ابيات سرفرازش مسکن گزيديم
از مد وجزرقافيه های زيبايش
گذشتیم
شروع به بوسيدن دستهای لرزانم
کرد
در اغوشش دست پوشم را فراموش
کردم
سکوت سنگيني بر سينه ام فرود
آمد
بوئی که هرگزبه مشامم نخورده
بود
كه مرگ
آنرابر فراز دليرانی می
افشاند
که از بلندی دار نمی هراسند
همچون اژده ها در پشت سر پدرم
بر تمام کائنات، به من القاء
ميكرد
که من از فهم ان عاجز بودم
ولی مادرم «فهيمه»، فهيم بود
انگار که ديدار اخرمان بود
سعی ماجابجائی تاريخ پدرم از
سلولش بود
از روشنائی که با ما جفا کرد
ایستادگی، بر سکوت مادرم چيرگی
داشت
سرما دستهای کوچکم را می
آزرد
وعبای مشکی اش رادر دهانه زندان
بخشاند
تا الاحواز تاريخ درخشانش را
دران بپيچاند
وهمدردانش رااز گريه بازداشت
چون خود رابزرگتر از گرگها
ميديد
که جلاد دار را با لگد کوبيد
تمام دشتهای دنیابه احترام
برخاستند
مادرم نگاهم را به اسمان کشاند
که پدرم باذلت نمرد
***شيله: سر پوش عربی - عبا : چادر
|