|
|
مختصری از تاریخ ادبیات وموسیقی ملت عرب اهواز متن سخنراني أبو نزار حمدي (حامد) به نمايندگی از کانون فرهنگی ملت عرب اهواز در اتاق ایران فرهنگ گفتگو در پالتالک بر روی شبکه انترنیت بتاریخ شنبه 09-06-2007 متن فوق با اقتباس ازنوشته هايي از نويسندگان گرانقدر: يوسف عزيزي بني طرف وعبدالني قيّم وصباح الموسوی تنظیم شده است.
ترانه یاهلی متعلق به خواننده مشهور جهان عرب زنده ياد عبدالحلیم حافظ باصدای دلنشین خواننده عرب اهوازی سعید مهدی را ميشنويد. تاريخ موسیقی در عهد باستان
تاريخ وادبيات
وموسيقي ملت عرب اهواز را نميتوان مجزاء از تاريخ وادبيات و موسيقي كشورهاي
عربي بطور عام وجنوب عراق بطور خاص مجزاء كرد چرا که جغرافیای انسانی
وطبیعی این سرزمین در واقع امتداد طبیعی بلاد مابین النهرین می باشد وبنده
برای اختصار در این جلسه شرح کوتاهی از تاریخ موسیقی مابین النهرین که بلا
شک نیاکان ما در پیدایش وپیشرفت ان سهیم بودند را خدمت حضار گرامی عرض
خواهم کرد شایان ذکر است که همه شواهد وکشفیات موجود در موزه های جهانی که
در ذیل از انها نام خواهم برد همگی بدست باستان شناسان غربی کشف شده اند
وامانتداری در حفظ وانتساب مکشوفات به مناطق جغرافیائی وعصور مختلف ان
دقیقا رعایت شده است وبرخلاف کاری که امروزه افراد بظاهر باستان شناس متاثر
به گفتمان پان فارسیسم دراماکن تاریخی مختلف اهواز انجام میدهند
شواهد ومدارک
کشف شده از عهود باستاني در سرزمين مابين النهرين گویای این است که موسیقی
در دربين مردم ان روزگار
جایگاه ومنزلت خاصی داشته و درامور دینی و جشنها ومراسم اجتماعی
بکارمیرفت کشفیات کشف شده در شهر لکش که مربوط به 2500 سال قبل از تولد
مسیح است شامل مدارک وشواهد متنوعی از وجود دسته های موسیقی در الورکاء
میباشد وجود علامات یا اعداد موسیقی منقوش بر اسطوانه ها ومنحوتات مختلف
منقوش بر الات موسیقی والواح کشف شده نشانگر این حقیقت تاریخی است. از جمله این کشفیات که در اوور کشف شده است کناره/ قیثاره/ لوله های نقره ایی/ والات ضرب همچون عصا یا چوب مصفقات ؛ الشخاخیل والاجراس یا زنگوله ها والصنوج والصلاصل والجلاجل است که همگی به قرن 24 قبل از میلاد برمیگردند و در موزه لوفر فرانسه موجود میباشند ؛ همچنین انواع زیادی از طبول یا دمبک های مختلف وبزرگ که تعداد انها به 12 نوع میرسد یافت شده است وبه قرن 29 قبل از میلاد برمیگردند وامروزه همگی در موزه استانبول موجود میباشند. اما الات نفخ یا دمیدنی همچون المصفار یا فلوت وبوق ودف بزرگ() که در منطقه باستاني ماری کشف شده اند متعلق به اوائل قرن دوم قبل از میلاد میباشندو در موزه انگلیس موجودند همچنین الصنج مربوط به قرن هشتم قبل از میلاد وفلوت کشف شده در منطقه نمرود مربوط به عصر اکدی است ومزمار دو قلوی چهار سوراخه کشف شده در مقبره اوور و موجود در موزه دانشگاه فیلادلفیا متعلق به قرن 24 قبل از میلاد میباشند. درکشفیات شهر باستانی ماری الات موسیقی زیادی همچون بوق والات ضرب کشف شده است و متعلق به قرن 24قبل از میلاد هستند واغلبشان ساخته شده از فلز طلا ومزین به سنگهای کریمه است و17 بوق از این کشفیات از شاخ گاو ساخته شده اند وهمگی در موزه انگلیس موجودند.
از شواهد کشف شده میتوان به وجود الات وتری
همچون عود وکناره وقیثار اشاره کرد این شواهد ونقوش به دوره اکدی
(2150-2350) قبل از میلاد بر میگردند . عود در این دوره به کوچکی صندوق ان
وبلندی دسته اش( گردن) متمایز است وشواهد نشان میدهند که این نوع عود قبل
از این دوره نيز وجود داشته است.
شکل واندازه کناره
ها در طول زمان تغییراتی زیادی کرده ودر نمونه های کشف شده متعلق به قرون
نزدیکتر مثلا زیادی اندازه دستگاه انحنای گردنه ان ؛ افزایش تعداد وترها
مشهود است ومیتوان گفت که اشکال یافت شده نمونه های قیثاره افقی زوایه دار
است. شایان ذکر است که نقوش بارز منقوش بر لوحي در موزه بریطانیا نمایانگر
یک گروه موسیقی نظامی هفت نفره است. دردهه های پایانی عصر سومری انواع جدیدی ازالات موسیقی ظهور میکند.هم اکنون در موزه بریطانیا کشفیات مقبره اوور که شامل کناره هاي کوچکي ساخته شده از چوب و مرصع به سنگهای گرانبها كه در رأس ان سر شیرساخته شده از فلز طلا وهمچنین سر گاو ساخته شده ازفلز طلا نصب شده است, موجود میباشند. طبق شواهد موجود در موزه لوفر پاریس ومتعلق به هزاره دوم قبل از میلاد با ظهور قیثاره های زوایه دار وعمودی وافقی کناره های قدیمی یا قیثاره هایی که جعبه بلند هشت یا نه وتری که بوسیله بندی به گردن اویزان می شدند وبر ان می نواختند ناپدید میشوند. اسناد ونقوش منقوش برالواح کشف شده در تپه ابو فنداوه شوش نشان میدهد که در نزد عیلامیان گروه موسیقی عیلامی متشکل از هفت نوازنده بر قیثاره عمودی ویک نوازنده بر قیثاره افقی ودو گروه از نوازندگان مزامیر دو قلوی مختلف ویک نوازنده طبل کوچک وبعضی از افراد كف زن ميشد. شخصیتهای
فرهنگی اهوازی
پربيراه نگفته اند
که زبان عربي، زبان آواز و قافيه و شعراست. اين زبان از زمان هاي بسيار
کهن، همراه شاعران و مردم بوده و چنانچه از اشعار باقي مانده از دوران
جاهلي برمي آيد آواز نيز با اين شعرها همراه بوده است معلقات سبع شعرهاي
جاهلي آويخته شده بر خانه خدا، شاهكارهاي جاودانه
شاعران عرب قبل از اسلام هستند وحتى اگر
اين اشعار را هم در نظر نگيريم شعر و در کل زبان عربي سينه به سينه به نسل
هاي بعد منتقل شده است و يکي از راه هاي اين انتقال توسط آوازخواناني خوش
صدا بوده که مجالس مختلف را گرم مي کرده اند.
إصلاح المنطق" " والألفاظ" و"الأضداد" و" القلب" و" الإبدال" و"شرح ديوان عروة بن الورد" و"شرح ديوان قيس بن الحطيم " و" الأجناس " و"سرقات الشعراء"
عهد مشعشعیان وکعبیان
فلاحیه(شادگان) بعد از اومولا خلف مشعشعى را بايد فرزندِ خلفِ مولا مطلّب دانست، زيرا نه تنها راه و روش پدر را در ميل و گرايش به علوم آن روز دنبال كرد؛ بلكه فراتر از او، در اين راه آنچنان پيش رفت كه يكى از علماىشیعه وشاعر معروفی گرديد . او فرزند مولا مطلّب، با مادرى از بنى تميم و در جوانى در ركاب برادر بزرگترش مولا مبارك بود. او به همراه برادرش در بسيارى از نبردها، حضور فعال داشت و رشادتها و دلاورىها از خود نشان داده بود. علاوه بر شجاعت و مرتبه ى علمى، مولا خلف داراى قريحه ى شاعرى نيز بود. همچنين از علاقه ى مولا خلف درباره ى عمران و آبادى قريه ها و احيا و آبيارى اراضى، ياد كرده اند؛ كما اينكه خلف آباد به عنوان يكى از قصبه هاى مهم مشعشعيان با ابتكار او آباد و به نام او نامگذارى شد. اما آنچه شأن و منزلت علمى مولا خلف مشعشعى را بيش از هر چيز برجسته و متجلى ميگرداند كتابهاى او است، كه مزيد بر شجاعت، عبادت، علاقه به عمران و آبادانى و قريحه ى شاعرى اين عالِم بزرگوار است. مجموعه ى آثار گرانبهاى به جا مانده از مولا خلف مشعشعى عبارت از: سيف الشيعة، در حديث و در طعن دشمنان شيعه؛ برهان شيعه، در اثبات امامت؛ الحجة البالغة، در كلام و همچنين اثبات امامت؛ فخر الشيعة، در فضايل امام على عليه السلام ؛ المنهج القويم، در كلام حضرت على عليه السلام و حق اليقين در سلوك و طريقت مى باشند. پايه ريزى و بسط آموزشِ علوم و معارف اسلامى توسط مولا مطلّب سبب گرديد تا در نسلهاى بعدى اين امر تداوم يابد و فرزندانِ امراى مشعشعى فقط به فكر كسب قدرت و تصاحب حكم والى گرى نبوده، شيوه ى علم اندوزى در حوزه ى معارفِ دينى را نيز پيشهى خود سازند.
مولا
على بن مولا عبدالله، مؤلف كتاب الرحلة المكية، آخرين فرد از عصر طلايىِ
شكوفايىِ علوم نزد مشعشعيان است. او حوادث مشعشعيان از تأسيس حكومت و روىِ
كار آمدن سيد محمد بن فلاح، تا سال 1128 قمرى را به رشته ى تحرير در آورده
است. از آنجا كه كتاب مزبور مأخذِ اصلى و عمدهى تاريخنگاران، در تأليف
تاريخِ مشعشعيان بوده، از اينرو سيد على، نامآورتر و معروفتر از نياكانِ
عالِم و صاحب فضل خويش است. در حقيقت بدون كتاب سيد على، نگارش تاريخ
مشعشعيان امكانپذير نبود؛ چنانچه بخش عمده و اصلى نوشتههاى احمد كسروى
دربارهى تاريخِ مشعشعيان، برگرفته از كتاب او مىباشد و علىرغم ديدگاهها
و نظرات خصمانه و جانبدارانهاش نسبت به مشعشعيان، آن اثر را از جهت
تاريخِ مشعشعيان داراى ارزش بسيار مىداند. گفتنى است، كسروى هيچگاه نام
كتاب فوق را ذكر نكرده و فقط به كتاب سيد على، از آن نام مىبرد؛ اما محمد
على رنجبر، نام تاريخ مشعشعيان را بر آن نهاده است. علاوه بر علما وادبای مشعشعى، بايد از عبدعلى بن ناصربن رحمه الحويزى (متوفى سال 1053ق) اديب و شاعر آن دوره نيز ياد كرد، هر چند او در بصره مىزيست و نزد ديريان از احترام و منزلت بالايى برخوردار بود؛ اما او نيز، پرورش يافته ى دوران طلايىِ شكوفايىِ علم و ادب نزد مشعشعيان است. شيخ عبدعلى الحويزى علاوه بر عربى، به فارسى و تركى نيز شعر مى سرود و ديوان شعرى به عربى، از او به يادگار مانده است. او برخى از اشعار خود را، شخصا به سمع شيخ بهايى رسانده بود. تأليفات شيخ عبدعلى الحويزى عبارت از: المعول في شرح المطول، قطر الغمام في شرح كلام الملوك الكلام، همچنين كتابى در نحو و حكمت و عروض و رسالهاى در رمل، و كتابى در موسيقى است. سرانجام كشمكشها و تنازعاتِ درون خاندان مشعشعيان و افزايش بى رويه و لجام گسيخته ى ميل و علاقه به قدرت، به همراه اختلافات و دسته بندى هاى خاندانى، سبب گرديد تا حويزه به جاى پيشرفتِ در حوزه ى علم و ادب، دچار پسرفت گردد. سرانجام كار بدانجا مى رسد كه مطلّب ديگرى، يعنى مولا مطلّب، پسر مولا محمد بن مولا فرج الله، در سال 1175 قمرى با پاشاى بغداد متحد شده و با لشكر انبوهى بر شيخ سلمان، شيخِ خردمند و كاردانِ كعبيان، يورش برد شيخ سلمان كبير امير مقتدر عربي بود كه شهر فلاحيه را به مركز حكومتی خود انتخاب کرده بود. اين امير مقتدر عرب ناوگان دريائى داشته واولين كسي بود كه تجارت را ازاد اعلام كرد . جهانگرد انگلیسی لایارد در دوجلد کتاب خود که بسال 1887 میلادی ومعروف به «مسافرتهای اولیه - شوش وبابل) که در لندن بچاپ رساند بطور مفصل از امارت کعبیان فلاحیه سخن اورده است این جهانگرد انگلیسی در عهد شیخ ثامر به فلاحیه سفر میکند .لايارد انگليسي در سفرنامه خود که نسخه فارسی ان به سفرنامه لایارد به چاپ رسیده است جریان همراهی خود با محمد تقی خان بختیاری وخانواده ایشان که ازلشکر کشی والی اصفهان گریزان بودند وبه منطقه تحت نفوذ این شیخ پناه میبرند سخن رانده است . این جهانگرد در وصف دیوان شیخ ثامر وحضور شعراء ومنزلت انها نزد این شیخ صحبت کرده است منابع تاریخی دگری شیخ ثامر را ادیب وشاعر متمکنی ذکر کرده اند. البته شکوفائی ادب وشعر وموسیقی در این دوره همچون عهد مشعشعیان نبود تنها در دوران حاكميت مشعشعيان گواه شكوفايی ادب و شعر و موسيقی عربی در اين منطقه وبه ويژه در حويزه پايتخت آنان بود. در پايان اين دوران شكوهمند هنر و فرهنگ عربی اهوازی دستگاهی به نام حويزاوی "المقام الحويزاوی" در دربار خاندان آل مشعشع پديد آمد كه دستگاه موسيقی خاص عرب های اهوازي ويكی از بهترين مقام های موسيقی بين النهرينی است. اين دستگاه در موسيقی مقامی عراق جايگاه برجسته ای دارد. حال اگر موسيقی عربی اهوازي را به دو بخش موسيقی رديفی يا روستايی و موسيقی مقامی يا شهری تقسيم كنيم، مشابهت های فراوانی ميان اين موسيقی و موسيقی جنوب عراق مشاهده خواهیم کرد. البته اين تشابه فقط خاص موسيقی نيست بلكه لهجه را نيز در بر می گيرد زيرا لهجه عربی اهوازي، لهجه بين النهرينی است وهمینطور که در ابتدا ذکر شد مردم عرب اهواز مشترکات فراوانی با مردم بین النهرین دارند
وموسيقی مقامی بين النهرينی از
موسيقی كهن ملل فارس وترك وكرد نيز تاثير پذيرفته است. ما هم اكنون مقام
های اصفهان، نهاوند، دشت، سه گاه و پنج گاه را در موسيقی عراقی و موسيقی
عربی اهوازي داريم. اصولا منشا آواز "مقام" عربی به دربار خلفای عباسی بر
می گردد كه به علت پيوندهای فرهنگی اين ملل با عراق شماری از دستگاه های
موسيقی كه عمدتا فارسي هستند وارد موسيقی مقامی بين النهرين شده است.
شیخ مزعل از لحاظ مذهب شیعه اصولی المذهب بود واز برگزاری مراسم
عاشورا ومراسم سینه زني كه به
بوسيله
چند تاجر فارس مقيم محمره انجام میگرفت جلوگیری
بعمل می اورد وانها را بدعت وغیر اسلامی میدانست گماشته او حاج حمود نه
تنها اینگونه مراسم را نمی پسندید بلکه با أهل شعر وأدب وموسیقی هم سازگاری
نداشت در پی این اقدامات بود که موسیقی شعر وادب در دربار اين شيخ جایگاه
خودرا ازدست داد شیخ مزعل حتی ارتباط با انگلیس ودوستی با انان را مفید
نمیدانست وبه هیچ بیگانه ایی اعتماد نمیکرد این شیخ در مخالفت با اعطای
امتیاز کشتیرانی در رودخانه کارون و گشایش این رودخانه به روی کشتیهای
انگلیسی میگفت که پای بیگانگان را با دست خودمان به امارت خود نکشیم . که
البته این وضعیت طولی نکشید وشیخ مزعل قربانی سیاستهای خود شد با امدن شیخ
خزعل موسيقی عربی اهوازي رونق و رواج فراوان يافت.
شيخ، افزون بر شعرا و نوازندگان عرب محلی از گروه های موسيقی وشعرای كشورهای عربی نظيرعراق، لبنان و مصر دعوت می كرد تا در كاخ های وی برنامه اجرا كنند. عبد المسیح الانطاکی شاعر ونویسنده سوري يوناني الاصل از دوستان نزدیک شیخ خزعل بود ومرتب در کاخ فیلیه محمره حاضر میشد الانطاکی باهمیاری تنی چند از روشنفکران اهوازی در انزمان در قاهره چاپخانه الخزعلیه را راه اندازی ومجله العمران را منتشر کرد ند . میتوان گفت مجله العمران اولین مجله متعلق به ملت عرب اهواز در ان زمان بود که اخبارسیاسی وامور فرهنگی اجتماعی ملت عرب اهواز را درقاهره پایتخت مصر را منتشر میکرد. از میان شاعران معروف دوران شیخ خزعل شاعری نابینا وروشندلی بنام طه اسحاق القیم بود که دیوان شعرش را در بحرین به چاپ رساند ودر ان زمان با شاعر معروف عراق صافی الشاهین مکاتباتی داشته ومیان ان دو شاعر مساجلات شعری زیادی رد وبدل میشد این شاعر روشندل یک قصیده ای معروف وبه سبک الالفیه دارد که تاکنون در بین مردم عرب اهواز رایج واحیانا از ابیات این قصیده بعنوان ضرب المثل استفاده میشود عجیب اینکه هروقت به ترانه شاهان همه رفتند باصداي خانم محبوب وخوش صداي موسيقي إيران حمیرا گوش فرا دهم یاد بیت اول این قصیده زیبا می افتم که شاعر خطاب به خودش ودر باب حرف الف گفته است: الالف اه من الدهر یا طاها قصور شمخ ویه الارض واطاها الالف اه من الدهر وصروفه صار ویه اهل الفهم بد شوفه اه از دست زمان وگذر ان چه بسیار کاخهای عظیمی را با خاک یکسان کرد اه از دست زمان وگذشت ان که با اهل علم و معرفت هیچ وقت سازگار نبود ودر بیت دگری که در باب حرف ث امده است : الثاء ثبت معلوم عند اهل الفهم مثل ماتکرم جبیلک تنکرم والیشتم الناس لازم ینشتم والزلم تدری الذی يدراها نزد اهل فهم ومعرفت ثابت شده است که چون دگر اندیش را محترم شماری او هم شمارا محترم میشمارد وانکس که به دیگران دشنام دهد مورد دشنام خواهد گرفت عهد رضا میرپنج تابه امروز
علوان ابوشهلا هنرمند زحمتكش و دردمندى بود كه رديفها و دستگاههاى آوازى و انواع شعر مردم عرب اهواز را مىشناخت. علوان مبدع سبك آوازى محلى نوينى است كه به نام او معروف شد. «علوانيه» سبكى حزين و دردآلود است كه با سبك آوازى «اميرى» در مازندران مشابهت دارد. علوانيه، بيانگر رنجها، آلام و ستمهاى وارد بر مردم عرب اهواز است و از همان سالهاى آغازين دهه چهل شمسى كه پديد آمد با اقبال عمومى تودهها روبرو شد. در اين سبك، شاعر همراه با نواختن «رباب» كه ساز سنتى عربهاست اشعارى را از شاعران نامدار گذشته و حال مىخواند. علوان در «مضيف» يا اتاق بزرگ پذيرايى شيوخ و بزرگان عرب حاضر مىشد، بر زخمه رباب خود مىكشيد و شبهاى تيره آن دوران را صفاى خاصى مىبخشيد. او با حافظه قوى خود تا ساعتها شعر مىخواند كه معمولا از صله و انعام حاضران نيز برخوردار مىشد. چون وى در واقع انسان تنگدستى بود. اما بزرگان عشاير پيوسته او را در صدر مجلس مىنشاندند و به هنر او بها مىدادند.
با توجه به اينكه منطقه خاورميانه در آن دوران شاهد
ظهور جنبش هاى ملى و ضد استعمارى نظير ناصريسم در مصر و حركتهاى
پيكارگرانه در فلسطين بود، در اهواز نيز برخى از گروههاى سياسى با
الهام از آن مبارزات، با رژيم شاه در آويخته بودند. از اين رو
علوان بخشى از اشعار خود را به فداكارىها و جانبازىهاى اين مبارزان
و اعدام شدگان اختصاص داد. زبان شعر او البته به علت سركوب شديد
رژيم شاه، نمادين و به دور از صراحت بود اما تودههاى مردم اين
زبان را به نيكى در مىيافتند.
سبك علوانيه از مرزهاى اهواز و ايران فراتر رفت و در عراق و بحرين و كويت نيز رواج يافت. بطورى كه هم اكنون هنرمندان و ترانهسرايان اين كشورها اين سبك را با نام «علوان اهوازى» مىشناسند. در واقع بايد بگويم علوان، روستاهاى مختلف اهواز و بويژه روستاهاى حاشيه رود كارون را زير پا مىگذاشت و به گردآوى «موال»ها «ابوذيه»ها، «عتاب»ها از انواع شعرهاى محلى (الشعر الشعبى) و ديگر انواع شعرى شاعران درگذشته و زنده مىپرداخت و در حافظه نيرومند خود ذخيره مىكرد. سپس آنها را در مجالس و شب زندهدارىها مىخواند و در حفظ و ترويج آنها كمك مىكرد. با توجه به سياستهاى عربستيزانه رژيم شاه كه با فولكلور، لباس، زبان و فرهنگ مردم عرب اهواز مبارزه مىكرد و در جهت «آسيميلاسيون» آنها تلاش مىكرد، علوان توانست بخشى از اين فولكلور و ميراث شعرى و آوازى مردم را حفظ كند.
اكنون هنرمندى به نام «حسان الگزار» در شهر شوش
دانيال به نوعى همان سبك و سياق علوان را در آوازخوانى دنبال
مىكند. البته اين سبك در همه شهرها رواج دارد و ترانه سرايان
بسيارى «علوانيه» مىخوانند اما «حسان الگزار» دقيقا به همان شيوه
علوان عمل مىكند. اضافه بر حسان الگزارعلوانیه سرایان سرشناسی بعد از
علوان ظاهر شدند که از انجله میتوان علی الرشدوای وناظم صالح البریهی
والزرگانی نام برد که هنرمند قدیراهوازی
ناظم صالح
البریهی ضمن استادی در علوانیه سرائی به سبک عتابه چیرگی کامل داشت
واوازه شهرت او در جنوب عراق وکویت وبحرین رسیده داشت .
10. قانون: يك ساز اساسا عربی است
كه در سال های اخير ميان
گروه های موسيقی عربی اهوازي رايج
شده است. اين ساز موسيقی متشكل از طبلی مسطح و مستطيل است كه سيم های فلزی
بر آن نصب شده وبا انگشت سبابه مسلح به زبانه ای فلزی آن را می نوازند.
بعدها سيم های اين ساز را از روده ساختند و با دو مضراب - كه مانند
انگشتانه به انگشت سبابه كنند- وبا هر دودست می نوازند. وچون نغمه های زير
وبم را می توان با هم به صدا در آورد، آهنگ اين ساز بسی مطلوب و دلنشين
است؛ به خصوص كه مانند سنتور انعكاس صدا ندارد.
گرداوری وتدوین: کانون فرهنگی ملت عرب اهواز. 09-06-2007 |
|